در ابتدا خود را معرفي کنيد.

?به نام خدا، اينجانب ابول فاطمي فرزند محمود متولد سال 1348 دير آموزش و پرورش، متأهل، ليسانس.

4در ابتدا بفرماييد تفاوت سني شما با شهيد چقدر است؟ و شهيد چندمين فرزند خانواده بود؟

? 2سال شهيد از من بزرگتر بود و شهيد سومين فرزند خانواده بود.

4 در زمان کودکي آيا به بازي و سرگرمي علاقه داشت؟ کدام بازي؟

?به فوتبال خيلي علاقه داشت، بيشتر با همکلاسي ها و کساني که با هم به جبهه اعزام مي شدند.

4 نماز خواندن را چه کسي به ايشان ياد داد؟

?نماز خواندن را از قبل از سنين تکليف از پدر و مادر ياد گرفت.

4 آيا برادر شهيدتان به مکتب رفته؟ توضيح بفرماييد.

?بله، زماني که کلاس پنجم ابتدايي بود در روستاي بنياد به مکتب رفت و قرآن نزد حجة الاسلام سيد علي حسيني ياد گرفت به مدت 27 روز قرآن را ختم کرد، سوره هاي کوچک قرآن را از حفظ بود، پدرم او را در فعاليت هاي قرآني تشويق مي کرد او قرآن را با صداي دلنشيني مي خواند.

4 ميزان علاقمندي شهيد به نماز و روزه چقدر بود؟

?خيلي زياد، ايشان نماز خواندن را قبل از سن تکليف شروع کرد و روزه گرفتن را هم چنين در آن زمان وسايل خنک کننده نبود و تابستان گرماي طاقت فرسايي داشت، شهيد در اين گرما ي بيش از 45 درجه روزه مي گرفت به طوريکه از شدت گرما چند بار در طول روز با آب خود را شستشو مي داد.

4 آنچه درمورد شهيد مي دانيد بيان کنيد.

?شهيد کلاس اول ابتدايي را در روستاي بنياد، دوم و سوم و چهارم را در روستاي باغ شالي، کلاس پنجم را دبستان عنصري کاکي که اکنون شهيد منفرد است گذرانيد ايشان با شهيدان منفرد، عبدالرسول اسماعيلي، فرشاد احمدي و شهيد عبدالرسول بامنيري دوست بود، ايشان در راه تحصيل مشکلات زيادي را متحمل شدند زيرا فقر و درآمد کم خانواده و همچنين نبود مدرسه در روستا اين مشکلات را مضاعف مي کرد به بسيج خيلي علاقه داشت و عاشق جبهه بود، در اکثر مراسمات مذهبي که در روستا برگزار مي گرديد شرکت فعال داشت يکي از اعضاي اصلي و از مؤسسين انجمن اسلامي در روستا بود، به همه توصيه مي نمود که تحصيلاتمان را ادامه بدهيم به تحصيل و درس خيلي علاقه داشت، قبل از اينکه براي آخرين بار به جبهه برود به مرخصي آمد و با موتورسيکلت به منزل تمامي اقوام و دوستان سرزد. ايشان در مورخه 1/11/61 به شهادت رسيد و در مورخه 3/11/63 نيز به صورت باشکوهي تشييع گرديد.

4از اينکه برادر شهيد هستيد چه احساسي داريد؟

?احساس افتخار مي کنم و احساس مي کنم وظيفه سنگيني در ارتباط با خون شهدا دارم، در اين جا تشکري دارم از مردم شريف و باوفاي روستاي باغ شالي که از همان شهادت اين عزيز خانوداه با ما کمال همدردي و همکاري نمودند تا جايي که پس از گذشت بيست سال هنوز افراد روستا در اعياد فطر و نوروز اولين بار به ديدار خانواده ما مي آيند و هيچگاه ما را تنها نگذاشتند، اين شهيد متعلق به ما تنها نيست بلکه متعلق به همه جامعه است من از مردم کمال تشکر و قدرداني دارم.